• اخبار

زوج ناشر اهل شیراز در نمایشگاه کتاب

زوج ناشر اهل شیراز در نمایشگاه کتاب
مدیران انتشارات تخت جمشید و قشقایی زوج شیرازی هستند که در بیست و هشتمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، بیش از 600 عنوان کتاب را در معرض باز دید کتابخوان ها قرار داده اند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی و روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس، رامک زارع و علی محمدی به ترتیب مدیران انتشاراتی های قشقایی و تخت جمشید، زن و شوهر ناشر اهل شیراز هستند که در نمایشگاه امسال کتاب تهران با بیش از 600 عنوان کتاب، حضور دارند.  

حضور انتشارات تخت جمشید و انتشارات قشقایی در بیست و هشتمین نمایشگاه بین المللی کتاب تهران و پنج ناشر دیگر فارس با نامهای نویدشیراز، آوند اندیشه، ایلاف، همارا، ایده درخشان، ارمغانی از داشته های فرهنگ و ادب استان را برای کتابخوان های سراسر کشور و بازدید کنندگان بین المللی، به همراه دارد.

به همین بهانه سراغ مدیر نشر تخت جمشید یکی از این شرکت کنندگان رفتیم و از حال و هوای نمایشگاه و حضور ناشران فارس پرسیدیم که به آن اشاره می شود.

غرفه تخت جمشید در سالن 1 راهرو 4 با شماره 382 و غرفه قشقایی در سالن عمومی، راهرو 5 با شماره 865 قرار دارد که دو ناشر فعال استان فارسی با بیش از 600 عنوان کتاب پذیرای مشتاقان کتاب و کتابخوانی هستند.

علی محمدی مدیر نشر تخت جمشید با بیان اینکه این بیستمین سال است که در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران شرکت می کنم افزود: خوشبختانه با توجه به جایگاه اختصاصی امسال به نمایشگاه، اهمیت این کالای فرهنگی بیشتر محرز شده و همگان امروزه کتاب خوب را بهترین واکسن برای اصلاح و سلامتی فرزندان و خانواده ها می دانند.

وی با بیان اینکه اگرچه میزان مطالعه در سال های اخیر به شدت کاهش یافته است افزود: اما با توجه به خلاقیت و نو آوری هایی که این انتشارات در کتب منتشره خود ایجاد کرده است همچنان با اقبال عمومی مواجه هستیم اما تیراژ آثارمان خیلی کمتر شده است.

مدیر نشر تخت جمشید تعداد کتب چاپ اول مختص نمایشگاه امسال را 100 عنوان برشمرد و اظهار امیدواری کرد که بتواند در زمینه معرفی فارس، شیراز، شهرستان های فارس و فرهنگ و تاریخ این خطه از کشورمان همچنان گام های خوبی را بردارد.

مدیر نشر قشقایی نیز که با هدف ترویج فرهنگ، تاریخ، زبان و ادبیات این ایل بزرگ کشور فعالیت دارد، عشق به انتشار آثار مربوط به این قوم را که بخش اعظمی از مردم استان فارس هستند بهترین انگیزه برای تداوم کار خود دانست و تعداد کتب چاپ اول خود را که به نمایشگاه رسانده است 50 عنوان ذکر کرد.

«شیراز بهشت ایران» در آستانه چاپ پنجم

علی محمدی نویسنده کتاب پر تیراژ «شیراز بهشت ایران» در ادامه گفت: در کودکی هیچگاه شیراز را ندیده بودم و تنها نور آسمان شب های آن را از فراز کوه حایل بین زادگاهم و شیراز می دیدم. پدرم میگفت: «این نورِ شاه چراغ است».

«شیراز بهشت ایران» عنوان کتابی است که برای سال 95 در آستانه چاپ پنجم قرار دارد. اگرچه از این کتاب تاکنون بیش از 15 هزار نسخه چاپ و منتشر شده است اما 10 سالی می شود که در لیست کتب نایاب انتشارات تخت جمشید شیراز قرار دارد.

علی محمدی که خود نه تنها نویسنده کتاب بلکه ناشر آن نیز است به مدت 20 سال با حوصله و دقت و با استفاده از منابع معتبر و تحقیقات میدانی دست به نگارش کتابی با عنوان شیراز بهشت ایران زد که به دلیل ادبیات غنی و موضوع کتاب با استقبال شایانی از طرف دوست داران شیراز مواجه شد.

استاد دکتر جمشید صداقت کیش با نگارش مقدمه ای بر این کتاب، نه تنها آن را تایید نمود بلکه آن را کتابی جامع در خصوص شناخت شیراز دانست.

اکنون و در 15 اردیبهشت که به نام روز شیراز نامگذاری شده است، بخشی از مقدمه آماده چاپ کتاب را که حاوی نکات خواندنی جالبی است برای دوست داران شیراز منتشر می کنیم:

... چند روزی بیشتر به زمان چاپ این کتاب نمانده و من در این اندیشه ام که مقدمه ی جدیدی از اوضاع و احوال شیراز بنویسم و اطلاعات کلی از وضعیت این شهر ارائه دهم. یادم به سؤال دوست فرهیخته ای افتاد که روزی از من پرسید: «تو که درباره ی شیراز نوشته ای، اصالتاً اهل کجایی و پیوندت با شیراز چگونه است؟»

این سؤال مرا به یاد سخن استاد محمد بهمن بیگی بنیانگذار آموزش عشایر ایران انداخت. مرد بزرگی که نصف عمر خود را در شیراز گذراند و هزاران معلم و مهندس و پزشک، تربیت کرد. او در کتاب «بخارای من ایل من» می نویسد: « ... تا 10 سالگی حتی یک شب هم در شهر و خانه ی شهری به سر نبرده بودم. ایلِ ما در سال دو مرتبه از نزدیکی شیراز می گذشت. دستفروشان و دوره گردان شهر، بساط شیرینی و حلوا در راه ایل می گستردند. پول نقد کم بود. من از کسانم پشم و کشک می گرفتم و دلی از عزا درمی آوردم. ... از شنیدن اسم شهر، قند در دلم آب می شد...»

این سرگذشت، تنها قصه ی بهمن بیگی نیست، حکایت بسیاری از شیرازنشینان امروزی است. تغییر و تحولات سی چهل سال اخیر و نیاز جامعه به دگرگونی، باعث شد که سیل مهاجرت به شهرهای بزرگ صورت گیرد. این اتفاق، اجتناب ناپذیر بود و نه تنها در شیراز بلکه در تمام شهرهای ایران و حتی کشورهای دیگر هم رخ داد.

این دگردیسی، بر زندگی من نیز بی تاثیر نبود و مسیرم را به گونه ای دیگر رقم زد. در پاسخ به آن دوست فرهیخته، فرصت را مغتنم می شمارم و شمه ای از اوضاع و احوال خود را شرح می دهم:

در جنوب رشته کوه قبله ی شیراز دشتی است که به آن «سیاخ دارنگان» می گویند. فاصله اش با دشت شیراز فقط یک رشته کوه است اما تفاوتش زمین تا آسمان. یکی از روستاهای این منطقه به نام «قنات» که جزء «شهرستان کوار» است، زادگاه من است. روستایی کوچک با مردمانی صبور و آرام، منطقه ای زیبا، دشتی وسیع و دور از تجدد و تمدن شهر و شهرنشینی.

من از کودکی، شیراز را به نام «شهر» میشناختم. آسمان تاریک و پرستاره روستا و خانه های کوچک و کاهگلی ما فقط با فانوس های نفتی روشن می شد اما در پشت کوه، آن طرف که شیراز قرار داشت، آسمانی پرنور و خانه ها و خیابان های پرزرق و برق به چشم می آمد. شب ها آسمان روشن شیراز از فراز کوه پیدا بود. پدرم می گفت: آن جا نور شهر است، و از سر اخلاص، برای ادای احترام به شاهچراغ، از همان جا سلامی می فرستاد.

شهریور ماه که می شد پس از برداشت محصولات، به اتفاق تمامی اعضای خانواده به شیراز می رفتیم و چند روزی را در بازارهای قدیمی شهر به گشت و گذار می پرداختیم. مادرم با وسواس، چند تکه لباس برایمان میخرید.

نمای کلی شیراز از دید من عبارت بود از: حرم شاهچراغ، مسافرخانه های قدیمی، تاکسی های سبز رنگ، چمن های وسط میدان احمدی، پای آستانه، دروازه قصابخانه، نان سنگک، کباب کوبیده، دیزی بازار حاجی و البته اسباب بازیهای پشت ویترین مغازه ها که نه توان خریدش را داشتم و نه توان ابراز خواستنش.

عاقبت با کوله باری از خرت و پرت و بعضی وقتها هم با حسرت داشتن یکی از هزاران اسباب بازی که دیده و با آنها در تخیّل خود بازی کرده بودم، به «قنات» برمی گشتم و دوباره با همان گِل های رس زادگاهم، ماشین گِلی درست می کردم و آن را قویتر از اسباب بازی های پلاستیکی شهر می دانستم!

بگذریم...

هنگامی که در دانشگاه شیراز پذیرفته شدم هم اتاقی خراسانی ام از من پرسید: « شیراز یعنی چه؟» لحظه ای مات و مبهوت نگاهش کردم. این سؤال و ندانستن جواب آن، مرا تا به آن جا کشاند که امروز تقریباً تمامی کتاب هایی که در مورد شیراز نوشته شده را خوانده ام و اطلاعات زیادی به دست آورده ام. سال هاست که نه تنها در این شهر زندگی و اشتغال دارم بلکه پیوندم با یک دختر اصیل شیرازی از بافت قدیم شهر و «محله ی سنگ سیاه» مرا با تاریخ و فرهنگ این شهر بیشتر گره زد. با تأسیس «انتشارات تخت جمشید» و «نشریه پارسه» و حضور در جشنواره های فرهنگی و تاریخی مربوط به شیراز، هنوز به دنبال پاسخ سوال دوستم هستم.

رمز و راز این شهر تمامی ندارد، هر رمز و رازی مانند پنجره مقابلم گشوده می شود؛ پنجره هایی که در دل خود روزنه های متعدد دیگری دارند!

روابط عمومی اداره کل فرهنگ وارشاداسلامی فارس
۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۵ ۱۶:۱۲
  • نظرات بینندگان

میانگین امتیاز کاربران: 0.0  (0 رای)

امتیاز:
 
نام فرستنده: *
پست الکترونیک:  
نظر: *
 
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500  


کلیه حقوق این پورتال متعلق به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می‌باشد
logo-samandehi
شعار سال 98